! من یک مادرم .... همین


 

دستانم از تو خالیست ولی قلبم از یاد تو و نور نگاهت لبریز است .

مادر روزت مبارک

 

 

+ نوشته شده در Sun 14 Jun 2009 7:9 AM توسط مادر |


بیمارم ، مادر جان!
می دانم ، می بینی
می بینم ، می دانی
می ترسی، می لرزی
از کارم ، رفتارم ، مادر جان!

می دانم ، می بینی
گه گریم ، گه خندم
گه گیجم ، گه مستم
و هر شب تا روزش
بیدارم ، بیدارم ، مادر جان!

می دانم ، می دانی
کز دنیا ، وز هستی
هشیاری ، یا مستی
از مادر، از خواهر
از دختر، از همسر
از این یک ، وآن دیگر
بیزارم ، بیزارم ، مادر جان!

من دردم بی ساحل
تو رنجت بی حاصل
ساحر شو ، جادو کن
درمان کن ، دارو کن
بیمارم ،بیمارم ،بیمارم ،مادر جان!

از نرگسی عزیز و بسیار مهربونم که در این یک سال دوری از مادر حتی یک روز من و خانواده ام را تنها نگذاشتند و با دلداریهاشون ازراه بسیار دور غم دوری از مادرم را برای ما سبکتر کردند و خاصه این که خیلی مایه آرامش من هستند خیلی تشکر می کنم و بوجودشون افتخار می کنم.

مادر همیشه در قلبم زنده اید

+ نوشته شده در Sun 31 May 2009 3:40 PM توسط مادر |


سلام مادر خوبم
با یک نامه کودکانه از دخترت چطوری ؟اصلا نامه رو میخونی یا نه ؟ برای نسترن نوشتم که چه دلتنگ تو هستم . با این که عمری از من گدشته و خود صاحب فرزندی جوان هستم ولی باور بکن هنوز به محبت تو احتیاج داشتم و تو خیلی زود ترکم کردی . خیلی زود مرا با غصه و غمها ی روزگار تنها گذاشتی مادر .
دیروز به سرم زد به همون فروشگاهی که همیشه دوست داشتی برم و برات کادو بخرم . دیوانه شدم انگار .مادر دلم بهانه تو رو داره . کجاست که یاد مهربونیها و خوبیهاتو برای ما زنده نکنه . هانی یک ریز از تو می گه و عکسهات رو به چهار دیوار اتاق زده و باهات حرف میزنه .
با نسترن گاهی ایمیل بازی میکنیم . چقدر بوی تو رو میده مادر . کاشکی اینقدر از هم دور نبودیم .وقتی یادم میاد که با امیدواری از ایران می گفتی و از این که به دیدنش میری دلم آتش میگیره .مادر تو اینقدر دوست داشتنی بودی که هیچکس از تو خاطره بدی به ذهن نداره . چقدر دلم می خواد ببوسمت و بوت کنم . تو بوی عشق میدی مادرعزیزم .
از اینکه نمیتونم مرتب اینجا بنویسم خیلی ناراحتم .ولی مطمئن باش اینجا همیشه باقی میمونه مثل یادت که همیشه با ماست.

+ نوشته شده در Thu 7 May 2009 11:25 PM توسط مادر |