تبليغاتX
! من یک مادرم .... همین
! من یک مادرم .... همین

این روزها کارم همش گریه هست .نمی تونم بنویسم .یاد خاطرات گذشته در دلم زبانه میکشه و وجودم را به آتش می کشه .کنار آمدن باهاشون از مرگ سخت تره . خیلی احساس تنهایی دارم .

ببخشید چون که دیر به دیر می تونم به اینترنت سر بزنم مجبورم نظرات را تاییدی نگه دارم . از نسترن عزیزتر از جان خودم معذرت خواهی می کنم که جواب محبتاش رو واقعا نمی تونم اونطوری که شایسته هست بدم . از دوستان خیلی خوب دیگه زیتون سبز و یاس و شاپرک قصه ها هم خیلی عذر می خوام.

Fri 23 Oct 2009 :: 2:57 AM ::  نويسنده : مادر

از اين بن بست تنگ من منى ها

ببر ما را به دشت روشنى ها

به قرآن، بى تو احساسى غريبيم

در اين دنياى آدم آهنى ها

Sat 18 Jul 2009 :: 4:2 AM ::  نويسنده : مادر
 

دستانم از تو خالیست ولی قلبم از یاد تو و نور نگاهت لبریز است .

مادر روزت مبارک

 

 

Sun 14 Jun 2009 :: 7:9 AM ::  نويسنده : مادر
بیمارم ، مادر جان!
می دانم ، می بینی
می بینم ، می دانی
می ترسی، می لرزی
از کارم ، رفتارم ، مادر جان!

می دانم ، می بینی
گه گریم ، گه خندم
گه گیجم ، گه مستم
و هر شب تا روزش
بیدارم ، بیدارم ، مادر جان!

می دانم ، می دانی
کز دنیا ، وز هستی
هشیاری ، یا مستی
از مادر، از خواهر
از دختر، از همسر
از این یک ، وآن دیگر
بیزارم ، بیزارم ، مادر جان!

من دردم بی ساحل
تو رنجت بی حاصل
ساحر شو ، جادو کن
درمان کن ، دارو کن
بیمارم ،بیمارم ،بیمارم ،مادر جان!

از نرگسی عزیز و بسیار مهربونم که در این یک سال دوری از مادر حتی یک روز من و خانواده ام را تنها نگذاشتند و با دلداریهاشون ازراه بسیار دور غم دوری از مادرم را برای ما سبکتر کردند و خاصه این که خیلی مایه آرامش من هستند خیلی تشکر می کنم و بوجودشون افتخار می کنم.

مادر همیشه در قلبم زنده اید

Sun 31 May 2009 :: 3:40 PM ::  نويسنده : مادر
مادر عزیزم یک سال و نیم است که دیگر بین ما نیست تا برایمان بنویسد . حالا من برای شما می نویسم نا این خانه غبار بی کسی نگیرد

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است