تبليغاتX
! من یک مادرم .... همین
! من یک مادرم .... همین

 

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم. لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم. لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

میشکا

Sun 16 Nov 2008 :: 8:1 AM ::  نويسنده : مادر

به دون شک بازگشت همگان به سوی خداست . اینجا را مادرم برای تنهاییهایش می نوشت . ولی بی خبر ترکمان کرد و این خانه بی صاحبخانه ماند .

برای آنکه چراغ این خانه بسوزد روزهای زیادی است می گردم که رمز عبور مادر را بیابم .خوشبختانه امروز آن را بین یادداشت های مهم مادر پیدا نمودم و با شوقی کودکانه برای نوشتن اینجا آمدم . از این به بعد من اینجا می نویسم. رنج های دوستان مادر و از همه بیشتر نرگسی که عزیز دل مادر بود ادامه اینجا را برایم وظیفه می کند. امیدوارم که بتوانم کمی از غم دوری مادر را فراموش کنم و شما هم کمی التیام بیابید . من تا به الان وبی نداشته ام و بلد نیستم که چه باید بکنم . اگر کمکم کنید خیلی متشکر می شوم.

میشکا

Wed 22 Oct 2008 :: 5:15 AM ::  نويسنده : مادر
مادر عزیزم یک سال و نیم است که دیگر بین ما نیست تا برایمان بنویسد . حالا من برای شما می نویسم نا این خانه غبار بی کسی نگیرد

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است