تبليغاتX
! من یک مادرم .... همین
! من یک مادرم .... همین

 

ای دریغ

ای دریغ

دردا که دل نماند و بر او نام درد ماند  

وز یار یادگار دلم یاد کرد ماند 

بر شاخ عمر برق گذشت و خزان رسید  

یک نیمه زو سیاه و دگر نیمه زرد ماند
 
بر نخل بخت و گلبن امیدم ای دریغ  

خار بلا بماند، نه خرما نه ورد ماند 

عمرم بشد به پای شب و روز و غم گذاشت  

موکب دو اسبه رفت و همه راه‌گرد ماند 

دل نقشی از مراد چو موم از نگین گرفت  

یک لحظه جفت بود و همه عمر فرد ماند 

گردون نبرد ساخت به خون‌ریز با دلم  

در دیده خون دل ز نشان نبرد ماند 

Sat 17 Jan 2009 :: 6:54 PM ::  نويسنده : مادر
مادر عزیزم یک سال و نیم است که دیگر بین ما نیست تا برایمان بنویسد . حالا من برای شما می نویسم نا این خانه غبار بی کسی نگیرد

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است