تبليغاتX
! من یک مادرم .... همین
! من یک مادرم .... همین
سلام مادر خوبم
با یک نامه کودکانه از دخترت چطوری ؟اصلا نامه رو میخونی یا نه ؟ برای نسترن نوشتم که چه دلتنگ تو هستم . با این که عمری از من گدشته و خود صاحب فرزندی جوان هستم ولی باور بکن هنوز به محبت تو احتیاج داشتم و تو خیلی زود ترکم کردی . خیلی زود مرا با غصه و غمها ی روزگار تنها گذاشتی مادر .
دیروز به سرم زد به همون فروشگاهی که همیشه دوست داشتی برم و برات کادو بخرم . دیوانه شدم انگار .مادر دلم بهانه تو رو داره . کجاست که یاد مهربونیها و خوبیهاتو برای ما زنده نکنه . هانی یک ریز از تو می گه و عکسهات رو به چهار دیوار اتاق زده و باهات حرف میزنه .
با نسترن گاهی ایمیل بازی میکنیم . چقدر بوی تو رو میده مادر . کاشکی اینقدر از هم دور نبودیم .وقتی یادم میاد که با امیدواری از ایران می گفتی و از این که به دیدنش میری دلم آتش میگیره .مادر تو اینقدر دوست داشتنی بودی که هیچکس از تو خاطره بدی به ذهن نداره . چقدر دلم می خواد ببوسمت و بوت کنم . تو بوی عشق میدی مادرعزیزم .
از اینکه نمیتونم مرتب اینجا بنویسم خیلی ناراحتم .ولی مطمئن باش اینجا همیشه باقی میمونه مثل یادت که همیشه با ماست.

Thu 7 May 2009 :: 11:25 PM ::  نويسنده : مادر
مادر عزیزم یک سال و نیم است که دیگر بین ما نیست تا برایمان بنویسد . حالا من برای شما می نویسم نا این خانه غبار بی کسی نگیرد

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است