|
! من یک مادرم .... همین
دستانم از تو خالیست ولی قلبم از یاد تو و نور نگاهت لبریز است . مادر روزت مبارک
بیمارم ، مادر جان! می دانم ، می بینی می بینم ، می دانی می ترسی، می لرزی از کارم ، رفتارم ، مادر جان! می دانم ، می بینی گه گریم ، گه خندم گه گیجم ، گه مستم و هر شب تا روزش بیدارم ، بیدارم ، مادر جان! می دانم ، می دانی کز دنیا ، وز هستی هشیاری ، یا مستی از مادر، از خواهر از دختر، از همسر از این یک ، وآن دیگر بیزارم ، بیزارم ، مادر جان! من دردم بی ساحل تو رنجت بی حاصل ساحر شو ، جادو کن درمان کن ، دارو کن بیمارم ،بیمارم ،بیمارم ،مادر جان! از نرگسی عزیز و بسیار مهربونم که در این یک سال دوری از مادر حتی یک روز من و خانواده ام را تنها نگذاشتند و با دلداریهاشون ازراه بسیار دور غم دوری از مادرم را برای ما سبکتر کردند و خاصه این که خیلی مایه آرامش من هستند خیلی تشکر می کنم و بوجودشون افتخار می کنم.
مادر عزیزم یک سال و نیم است که دیگر بین ما نیست تا برایمان بنویسد . حالا من برای شما می نویسم نا این خانه غبار بی کسی نگیرد ![]() من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد و خاصیت عشق این است آرشيو وبلاگ |
|