تبليغاتX
! من یک مادرم .... همین - یادت به خیر
! من یک مادرم .... همین
بیمارم ، مادر جان!
می دانم ، می بینی
می بینم ، می دانی
می ترسی، می لرزی
از کارم ، رفتارم ، مادر جان!

می دانم ، می بینی
گه گریم ، گه خندم
گه گیجم ، گه مستم
و هر شب تا روزش
بیدارم ، بیدارم ، مادر جان!

می دانم ، می دانی
کز دنیا ، وز هستی
هشیاری ، یا مستی
از مادر، از خواهر
از دختر، از همسر
از این یک ، وآن دیگر
بیزارم ، بیزارم ، مادر جان!

من دردم بی ساحل
تو رنجت بی حاصل
ساحر شو ، جادو کن
درمان کن ، دارو کن
بیمارم ،بیمارم ،بیمارم ،مادر جان!

از نرگسی عزیز و بسیار مهربونم که در این یک سال دوری از مادر حتی یک روز من و خانواده ام را تنها نگذاشتند و با دلداریهاشون ازراه بسیار دور غم دوری از مادرم را برای ما سبکتر کردند و خاصه این که خیلی مایه آرامش من هستند خیلی تشکر می کنم و بوجودشون افتخار می کنم.

مادر همیشه در قلبم زنده اید

Sun 31 May 2009 :: 3:40 PM ::  نويسنده : مادر
مادر عزیزم یک سال و نیم است که دیگر بین ما نیست تا برایمان بنویسد . حالا من برای شما می نویسم نا این خانه غبار بی کسی نگیرد

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است